♫ ♪ آهنــــگ دل ♪ ♫
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سال 1382  بود قسمت شد با دو تا رفقا مشرف شدیم عتبات عالیات ، همه چیز از شبی شروع شد که با یکی از رفقا  منزل یکی از بچه ها رفته بودیم .

میگفت بردار خانومم با چند تا از رفقاش از مرز رفتن کربلا و بر گشتند ، تا این حرف را شنیدم حال  و هوای عجیبی بهم دست داد . کربلا !!! یعنی میشه منم برم ؟

حسین جان منم میخوام بیام ، منم دوستت دارم ، آقا من باید بیام کربلا ، حال و هوای عجیبی پیدا کردم اون شب ، رفتیم تو فکر و شروع کردم به پرس و جو  ، که از کجا باید رفت چه طور باید رفت ؟ کی تا حالا رفته ؟

یادمه یه شب یکی از بچه های هیئت را دیدم و بحث کربلا رفتن و .... شد وقتی اشتیاق من را دید  بهم گفت شک نکن تو میری کربلا ... هنوز یادم نرفته اون شب را .

بلا خره بعد از تحقیق  و پرس و جو و بدست آوردن کمی اطلاعات لازم تصمیم گرفتیم با دو تا از دوستان صمیمی دل را بزنیم به دریا و بریم .

تیر ماه 1382 بود و من با داداشم میرفتم  نما کاری ، جمعه 13 تیر ماه  به داداش گفتم  من دیگه نمیام ، مزدم را گرفتم و گفتم از شنبه دیگه نمیام میخوام برم کربلا .

بلاخره شنبه صبح ساعت 9.30 صبح من و علیرضا و سید حسین راه افتادیم به طرف قم

اونجا رفتیم منزل یکی از رفقا و یکم اونجا پرس و جو کردیم معلوم شد از مرز کرمانشاه و ایلام میرن کربلا .

شب خونه دوستم بودیم میگفت صبر کنید چند روز دیگه منم باهاتون بیام ، ولی دل تو دلمون نبود گفتیم اصلا حرفش را هم نزن یه روز هم نمیتونیم صبر کنیم .

صبح رفتیم ترمینال قم بلیط گرفتیم برای کرمانشاه ، بعد از ظهر رسیدیم کرمانشاه از اتوبوس که پیاده شدیم رفتیم نمازخانه ترمینال برای نماز .

دیدیم که حدود 20 نفر افغانی دارن با هم حرف میزنن  دیدم انگار از قحطی برگشتن بیچاره ها ، پرسیدم از کجا میاید ؟

گفتن ما چند روز پیش از مرز مریوان رفتیم به طرف عراق ، نفری اینقدر پول دادیم به کرد های ایران تا از مرز ایران ردمون کنن وقتی ما را تحویل کرد های سلیمانیه عراق دادند.

خدا ازشون نگذره هر چی پول داشتیم ازمون گرفتند و بعد هم ما را تو جاهایی مثل سیاهچال زندان کردند چند روز و بعد هم ما را لب مرز ایران اوردند و بر گشتیم .

خیلی ناراحت شدم و دلم براشون سوخت . گفتیم اینطور که معلومه از مریوان نمیشه رفت . همان وقت بلیط گرفتیم برای ایلام و راه افتادیم سمت ایلام .چند ساعت راه بود شب رسیدیم ایلام و در حوزه علمیه ایلام مستقر شدیم .

ادامه دارد ...

[ سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ ♫ Iraj ♫ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اگر پرسنـد از مـن زنـدگانی چیست ؟؟؟ خواهـم گفـت : همیشـه جستجو کردن جـهـان بهتــری را ، آرزو کـردن ........ الهـی یا بده آنچه را می خواهـم یا بگیـر آنچه را نمی خواهی !!!
موضوعات وب
امکانات وب