♫ ♪ آهنــــگ دل ♪ ♫
 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

15تیر ماه شب حوزه ایلام بودیم، اونجا هم با طلبه ها سر صحبت را باز کردیم که از کجا باید بریم کربلا ؟ میگفتند خیلی سخته همه جا ایست بازرسی گذاشتند .

بلاخره یکی از طلبه های اونجا گفت من یکی را میشناسم که با برادرش از مرز ردتون کنن.

طرف کبابی داشت رفتیم فردا مغازه اش گفت شب بیاید با یه عده دیگه نفری 35 هزار هم بدید تا بریم . شب رفتیم گفت جور نشده از جایی که میرفتیم لو رفته و شاید صلاح نبود با اون بریم آدم مشکوکی به چشم می اومد. الخیر فی ما وقع .

یادمه اون شب بچه های مذهبی ایلام هیئت داشتند و چند تا از مداحان تهران اونجا بودن .

احد قدمی ،مختاری و یکی دیگه  ،دو سه ساعتی رفتیم مجلس سینه زنی  خیلی دلم شکست و دو ساعتی گریه کردم هنوز یادمه چی میخوند ...

بی ماه فروزان میتونم باشم   ...  بی خورشید تابان می تونم باشم .... من بی حسیــن نمیتونم نمیتونم نمیتونم  آخه آقامه دوستش دارم مولامه دوستش دارم  سرورمه دوستش دارم ....

اون شب خیلی حال و هوای عجیبی داشتن  چون خیلی ها زائر کربلا بودن ...

فردا صبح تو حیاط مدرسه نشسته بودیم که مدیر مدرسه خدا براش خوب بخواد یه سید جوان بود ما رو صدا زد گفت: از کجا اومدید گفتیم اصفهان . گفت میخواهید برید کربلا ؟

گفتیم بله . گفت عموی من تو یه روستا نزدیک مهران زندگی میکنه اون شما را میبره

آدرس بهمون داد و گفت بگید منو پسر برادرتون فلانی فرستاده.

خیلی خوشحال شدیم وسائلمون را برداشتیم و راه افتادیم طرف مهران .

مهران که رسیدیم اونجا هم عده ای بودن  گوشه و کنار شهر معلوم بود قصد رفتن به کربلا دارن .

یه نفر هم مهران با ما همسفر شد و از اونجا راهی روستای چالاب شدیم .

بعد از ظهر بود رسیدیم سراغ عموی آقای .... را گرفتیم و  رفتیم درب منزلش .

وقتی گفتیم ما را بردار زاده ات فرستاده ما را به گرمی استقبال کرد و از ما پذیرایی کرد

کم کم داشت هوا تاریک میشد و تا اومد شب بشه نزدیک چهل نفر دیگه هم به ما اضافه شد .

نمازمون را خوندیم وبعد سفره انداختند و شام خوردیم . از همه نفری 35 هزار گرفت از ما سه نفر نفری 25 هزار تومن .

ساعت 10 شب بود تقریبا که از روستا خارج شدیم و  با توکل بر خدا به طرف مرز عراق حرکت کردیم .

ادامه دارد ...

[ جمعه ۱٧ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ ♫ Iraj ♫ ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

اگر پرسنـد از مـن زنـدگانی چیست ؟؟؟ خواهـم گفـت : همیشـه جستجو کردن جـهـان بهتــری را ، آرزو کـردن ........ الهـی یا بده آنچه را می خواهـم یا بگیـر آنچه را نمی خواهی !!!
موضوعات وب
امکانات وب