♫ ♪ آهنــــگ دل ♪ ♫
نويسندگان
لینک دوستان

در یک شب اماکن متبرکه از شام تا مکه

علىّ بن خالد - که یکى از راویان حدیث و از شخصیّت هاى معروف شهر بغداد است - حکایت کند :
شنیدم مردى از اهالى شهر شام به اتّهام آگاهى از علم غیب و غیب گوئى زندانى شده است ، من به همین جهت وقت ملاقات با آن زندانى را گرفتم ؛ و چون با او ملاقات کردم و جریان اتّهام و زندانى شدنش را از خودش سؤال کردم ، چنین اظهار داشت :
من در شهر شام سکونت دارم و در آن مکان معروف ،که سر مقدّس امام حسین علیه السلام را دفن کرده اند، مرتّب عبادت مى کردم و دعا مى خواندم .
در یکى از شب ها که مشغول عبادت و راز و نیاز بودم ، ناگاه شخصى نزد من آمد و فرمود: برخیز و همراه من بیا.
و من نیز همراه وى حرکت کردم ، بعد از لحظه اى خود را در مسجد کوفه دیدم ، پس با یکدیگر نماز خواندیم و زیارت کردیم و چون برخاستیم و چند قدم حرکت نمودیم ، دیدم که در مسجدالنّبى صلى الله علیه و آله کنار قبر مطهّر آن حضرت هستیم ، پس سلام کردیم و زیارت خواندیم .
و چون نماز زیارت را به جا آوردیم ، قدمى برداشتیم که بیرون برویم ، ناگهان متوجّه شدم که در مکّه معظّمه مى باشیم .
پس اعمال و مناسک خانه خدا را نیز انجام دادیم ؛ و چون از اعمال و زیارت کعبه الهى فارغ شدیم ، دوباره خود را به همراه آن شخص در همان مکان معروف در شهر شام دیدم .
چون یک سال از این قضیّه گذشت ، باز همان شخص ، نزد من آمد و به همراه یکدیگر مسافرت به اماکن متبرّکه را به همان شکل طىّ الارض انجام دادیم .
وهنگامى که او خواست از نزد من برود و جدا شود، پرسیدم : شما کیستى ؟
وگفتم : تو را به حقّ آن کسى که چنین قدرت و توان را به شما عطا نموده است ، قسم مى دهم که مرا آگاه سازى ؟
آن شخص در جواب فرمود : من محمّد بن علىّ بن موسى بن جعفر علیهم السلام هستم .
وچون این خبر در شام منتشر گردید؛ ونیز محمّد بن عبدالملک زیّات این خبررا شنید، دستور داد تا مرا دستگیرکردند و دست وپایم را با زنجیر بستند و سپس به عراق روانه ام ساختند؛ واکنون این چنین در زندان به سر مى برم .
علىّ بن خالد گوید : با شنیدن این جریان عجیب و حیرت انگیز، نزد حاکم زمان رفتم و پى گیر قضیّه آن مرد شامى شدم .
در جواب گفته شد : به او بگوئید : هر که او را از شهر شام به کوفه و مدینه و مکّه برده است ، هم اینک آن شخص نیز بیاید و او را از زندان نجات دهد.
من خیلى ناراحت و افسرده شدم از این که نتوانستم کار مثبتى انجام دهم ، پس از گذشت چند روزى ، صبحگاهان سر و صداى بسیارى از مردم و نگهبانان و ماءمورین بلند شد ؛ و چون علّت آن را جویا شدم ؟
گفتند : آن مرد شامى که متّهم به غیب گوئى بود، شب گذشته مفقود شده است و معلوم نیست به زمین فرو رفته ، یا به آسمان عروج پیدا کرده است ؛ و هیچ اثرى از او بر جاى نمانده است .

[ پنجشنبه ٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]

ای کوی  تـو  قبله ی  مراد  ادرکنـی

.

ای  دادرس  روز  معــــاد  ادرکنــی

.

ای گشته زفرط جـود و احسان و عطا

.

مشهور  و  ملقب  به  جـواد  ادرکنی

.

بنـده ام  بنــده  ولای  تـوام

 

عاشق صحن باصفای تـوام

.

تو جوادی و من گدای تـوام

.

یا  جـواد الائمـه ادرکنــــی

.

قامتم  خم  شده  ز بار  بلا

 .

حاجتم باشد از تو  یا  مولا

.

نجف وکاظمین وکرب وبلا

.

یا  جـواد الائمــه  ادرکنــی

.

سائلم  سائلـــم  جوابـــم  ده

.

تشنه  جام  وصلم  آبــم  ده

.

چشم گریان ، دل  کبابم  ده

..

یا  جـواد الائمــه  ادرکنــی

 

 

ثلاث من کن فیه لم یندم : ترک العجلة ، و المشورة ، و التوکل علی الله عند العزم  


سه چیز است که هر کس آن را مراعات کند ، پشمیان نگردد :

١ - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت کردن ، 3 - و توکل بر خدا در هنگام تصمیم گیری .

(مسند الامام الجواد ، ص 247)

ememjavad.jpg

[ یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
درباره وبلاگ

اگر پرسنـد از مـن زنـدگانی چیست ؟؟؟ خواهـم گفـت : همیشـه جستجو کردن جـهـان بهتــری را ، آرزو کـردن ........ الهـی یا بده آنچه را می خواهـم یا بگیـر آنچه را نمی خواهی !!!
موضوعات وب
امکانات وب