♫ ♪ آهنــــگ دل ♪ ♫
نويسندگان
لینک دوستان

قالَ الإمامُ أبوالحسن علىّ النقی الهادی (علیه السلام) :

مَنِ اتَّقىَ اللهَ یُتَّقى، وَمَنْ أطاعَ اللّهَ یُطاعُ، وَ مَنْ أطاعَ الْخالِقَ لَمْ یُبالِ سَخَطَ الْمَخْلُوقینَ،

وَمَنْ أسْخَطَ الْخالِقَ فَقَمِنٌ أنْ یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ الْمَخْلُوقینَ.

حضرت امام هادی (علیه السلام) فرمود : 

کسى که تقوى الهى را رعایت نماید و مطیع احکام و مقرّرات الهى باشد ،دیگران مطیع او مى شوند و هر شخصى که اطاعت از خالق نماید، باکى از دشمنى و عداوت انسان ها نخواهد داشت و چنانچه خداى متعال را با معصیت و نافرمانى خود به غضب درآورد ، پس سزاوار است که مورد خشم و دشمنى انسان ها قرار گیرد.

بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۱۸۲، ح ۴۱

مرحوم قطب الدّین راوندى ، ابن حمزه طوسى ، إ ربلى و برخى دیگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى علیهم به نقل از جماعتى از اهالى اصفهان مانند ابوالعبّاس احمد بن نصر و ابوجعفر محمّد بن علویّه آورده است :
در شهر اصفهان شخصى بود به نام عبدالرّحمان - که یکى از شیعیان معروف به حساب مى آمد - و از علاقه مندان به ائمّه اطهار علیهم السلام بود؛ مخصوصاً که علاقه خاصّى نسبت به حضرت هادى سلام اللّه علیه داشت .
روزى به او گفتند: علّت تشیّع و علاقه تو به حضرت ابوالحسن ، امام علىّ هادى علیه السلام چیست ؟
در پاسخ اظهار داشت : به دلائلى که خود شاهد بوده ام .
و سپس افزود: من شخصى فقیر و بى بضاعت بودم به طورى که نمى توانستم تشکیل خانواده دهم ، به همین جهت به همراه قافله اى که عازم عراق و شهر سامراء بود، حرکت کردم تا به دربار خلیفه عبّاسى بروم ، به امّید آن که شاید از طرف او برایم کمکى شود و مشکل من برطرف گردد.
چون به شهر سامراء وارد شدیم ، جلوى دربار متوکّل رفته و منتظر وقت ملاقات ماندیم ، در همان اَثناء گفته شد که حضرت ابوالحسن ، امام هادى علیه السلام نیز از طرف خلیفه دعوت شده است تا به ملاقات وى آید.
ناگهان متوجّه شدم که حضرت در حال آمدن به دربار خلیفه مى باشد، تمامى افرادى که حضور داشتند مشغول تماشاى او گشتند و آن حضرت به آرامى از بین جمعیّت عبور مى نمود.
چون عبورش به من افتاد، نگاهى محبّت آمیز و عمیق به من انداخت و من آهسته ، به طور مرتّب براى موفقیّت و سلامتى وجود مبارکش ، دعا مى کردم .
همین که حضرت مقابل من قرار گرفت ، به من فرمود: خداوند متعال دعایت را مستجاب نمود و عمرت را طولانى گرداند؛ و نسبت به ثروت و اموال برایت برکت قرار داد، همچنین فرزندانت نیز افزایش مى یابند.
در همین حال ، لحظه اى تمام بدنم را رعشه فرا گرفت ؛ و دوستانم هر یک جویاى حالم بودند و مى گفتند: چه شده است ؟
و چرا چنین حالتى به تو دست داد؟
و من در پاسخ به ایشان مى گفتم : نترسید، چیزى نیست ، انشاءاللّه که خیر است .
و پیرامون نیّت خود و مشکلاتى که داشتم با هیچکس سخنى نگفته بودم .
پس از آن که به اصفهان بازگشتیم ، خداوند متعال درهاى رحمت و برکت را برایم گشود؛ و از هر جهت در رفاه و آسایش قرار گرفتم و صاحب ثروتى بسیار و عائله اى خوب و مورد علاقه ام گشتم .
و در حال حاضر داراى ده فرزند هستم و متجاوز از هفتاد سال از عمرم سپرى گشته است . آری، من معتقد به امامت مردی هستم که آنچه را در ذهنم بود دانست و خداوند دعایش را در حقم مستجاب فرمود.


منابع:  کشف الغمّة : ج 2، ص 389، بحار: ج 50، ص 141، ح 26.


ادامه مطلب
[ شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٢ ‎ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]

عبدالله بن مبارک مرد موفقی بود تا بجائیکه هر چند سال یکبار بمکه معظمه مشرف و عمل حج را انجام میداد ، او میگوید سالی بهمین منظور از خانه خارج شدم و در یکی از منازل به زنی سیده برخورد کردم که مرغابی مرده ای را از زمین برداشته و پر میکند ، بنزدیک رفته و گفتم مگر تو مسلمان نیستی ؟ مگر نمیدانی خوردن میته مردار حرام است .

گفت کاری که برایت فایده ندارد بلکه اگر بدانی ناراحت میشوی چرا میپرسی این حرف باعث شد که من بیشتر ازاو بپرسم ، باصرار زیاد گفت من زنی علویه ام و چهار دختر یتیم دارم که پدرشان چندی قبل از دنیا رفته و اکنون چند روزی است که ما چیزی نخوردیم چون در حال اضطرار قرار گرفتیم و خوردن مردار بر ما حلال گردیده این مرغابی را پیدا کرده و میخواهم از این حیوان مرده جهت فرزندان یتیم خودم غذا تهیه کنم .

از شنیدن این جریان ناراحت شدم و با خود گفتم چنین فرصتی را برایگان از دست مده باو اشاره کردم که دامنت را باز کن ، چون باز کرد دینارها را در دامن او ریختم .

زن با قیافه شکفته در عین حال آمیخته با شرم و خجلت سر بزیر افکند و رفت و من چون هزینه سفرم را از دست داده بودم از همانجا سوی منزلم برگشتم و آن سال از این مسافرت پر فیض منصرف شدم ، آنقدر بودم تا اینکه مردم از مکه برگشتند و خبر مراجت حجاج بما رسید ، من نیز بدیدار بعضی از حجاج محل خودم رفتم ولی عجیب اینستکه وقتی مرا می دیدند میگفتند شما را در فلان و فلان محل دیدیم ، منکه بانها تهنیت و تبریک ورود میگفتم آنها نیز متقابلا بمن تبریک میگفتند و قبولی حجم را از خداوند متعال میخواستند همان شب با اندیشه و فکر بخواب رفتم ، در عالم رویا حضرت رسول اکرم ص را دیدم که بمن فرمود ای عبدالله چون بیکی از فرزندانم کمک نمودی خداوند ملکی را بصورت تو خلق کرده  تا  برایت  هر  سال  تا  روز  قیامت  عمل حج  انجام دهد ،  اینک می خواهی پس از این به حج برو و می خواهی ترک کن.

زاهد به ره کعبـه رود کین ره دین است

خوش میرود اما ره مقصود نه این است

 منابع : ریاحین الشریعه ، شجره طوبی ، سبط ابن جوزی ، کشکول بحرانی ، پند تاریخ

[ یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
درباره وبلاگ

اگر پرسنـد از مـن زنـدگانی چیست ؟؟؟ خواهـم گفـت : همیشـه جستجو کردن جـهـان بهتــری را ، آرزو کـردن ........ الهـی یا بده آنچه را می خواهـم یا بگیـر آنچه را نمی خواهی !!!
موضوعات وب
امکانات وب