|
♫ ♪ آهنــــگ دل ♪ ♫ | ||
|
نــو بهــار اسـت ولــی هـوای دلــم زمستانیست سهــم مـن از دنیــا فقــط غـم و پریشانیست بگـــذار نگــویــــم درد ، در سینــه نگـــه دارم کس فکر کسی نبود دلهــا همـه ظلمانیست چه روز گار عجیبی عصر تهاجمات ضـد انسانیست قحط ایمـان شده لیک در بازار گناه فراوانیست دلم گرفته و امشب باز هـوای دلم بارانیست سهــم مــن از دنیا فقط غـــم و پریشانیست دلــم گرفته و نومیــد و خسته ام از ایـن دنیا برس به فریادم تو ای خـدا این چه زندانیست خطا نمـود آدم و رانـده شـد از بهشـت بـریـن به جرم ادم هبوط کرده ایـم این چه تاوانیست !! جهان بی وجود ولی همیشه سـرد و ظلمانیست پر از گناه و ظلم و فساد و غم و پریشانیست رسان تو فصل ظهــورش که فصـل اوج بشر بســوی کمال و نـور و ارزش های انسانیست
[ شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٧ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
زمستــان نیـــز رفـــت امــا بهـــارانــی نمی بینـم بــر ایـــن تکــرار در تکــرار پایـانــی نمــی بینــم بـه دنبال خودم چـون گـرد بادی خستــه می گردم ولی از خویـش جز گــردی بــه دامانی نمی بینم به غواصان بگو کافیست هر چه بی سبب گشتند در ایـن دریـای طوفـان دیـده مـرجانــی نمی بینـم چه بر ما رفته است؟ ای عمر ! ای یاقوت بی قیمـت ! کـه غیــر از مــرگ گرد نبنـــد ارزانــی نمـی بینـم زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟! که مـی گــردم ولــی زلــف پریشـانــی نمی بینـم خدایا عشق درمانی به غیـر از مـرگ می خواهد که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم ... فاضل نظری
[ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٥ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
خستگی هامو بگیریـن، غـــم چشمهـامو بگیریــن دردو از تنـــم بگیـریـن ، بزارین برم از اینجا... جنگ من با تن تمومه، بــردن و باختــن تمــــومــه بــزاریــن بـــرم از اینجـــا ، مونــدن و رفتــن تمومه... نمی خوام و نمی تونم، بـه لبـــم رسیـــــده جـــونـــم نزاریــــن اینجــا بمــونــــم ، بزاریــن بــرم از اینجـــا...
[ پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱۸ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بهــار دلـکــش رسـیــد و دل بجــا نبـاشـد از آن کـه دلبـر دمـی بـه فکـر مـا نباشـد در ایــن بهــار ای صنــم بیـا و آشتـی کـن کـه جـنـگ و کیـن با مـن حـزین روا نباشـد صبحدم بلبل بر درخت گل خـدا به خنده میگفت نازنینان را مه جبینان را خـدا وفـا نباشد اگر که با این دل حزین تو عهد و بستی حبیــب مــن با رقیـب مــن چرا نشستی چــرا دلــم را حبیــب من ز کینه خستی بیا در برم از وفـا یک شـب ای مه نخشب تــــازه کـــن عـهــدی کـه بــر شکستــی
لینک دانلود با صدای علیرضا قربانی http://sargarmii.persiangig.com/audio/Tasnif%20Bahare%20Delkash%20%28ghorbani%29.wma [ جمعه ٢٦ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٥ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر آسمـان بی هــدف ، بادهــای بی طـرف ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان ! آیه آیه ات صریح ، سوره سوره ات فصیح ! مثل شعــر ناگهان ، مثل گریــه بی امان ای مسافر غـریب ، در دیار خویشتن از کویر سوت و کور ، تا مرا صدا زدی این تویی در آن طرف ، پشت میله ها رها دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
[ چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥۸ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بخت اگر یار من شود چه شود ؟ حاجتم اگر روا شـود چه شود ؟ قطـره گر به دریــا رسـد از لطف چه زیان به او رسد مگر چه شود؟ گــر نمائی تــو یا محول الاحوال حال من احسن از کرم چه شود ؟ گر کنی یا مقلب القلوب و الابصار خانه دلم عمارت از کرم چه شود ؟ روزگارم اگر که بـه شود چه شود؟ شام تارم اگر شود سحر چه شود؟ غمم از دل اگر برون کنی چه شود ؟ خاطرم گر تو شاد کنی جه شود ؟ دولتم اگر دهی و کنی شاد مرا چه زیان مگر رسد تو را ؟ چه شود ؟ گـر رهـا کنـی تـو مـــرا از غـــم شـاد سازی دل مــرا چه شود ؟ ملک تو بی حد و خزائنت بسیار گر ببخشی و کرم کنی چه شود؟ دســت تـــو بــود فـــوق ایـدیهــم گر بگیری تو دست مرا چه شود ؟ تــو که یار و غیـاث مستغیثینی گر به فریاد مـن رسی چه شود ؟ حق اگر نگهدار من شود چه شود؟ بخت اگر یار من شود چه شود ؟
[ دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱٤ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
از زنـدگی از ایـن همـه تکـرار خستـه ام
از هـای وهـوی کوچـه و بازار خستـه ام
دلگیــرم از ستـاره و آزرده ام ز مــاه
امشب دگر زهر چه و هر کار خستـه ام
دل خسته سـوی خانـه تـن خستـه می کشم
آوخ کزیـن حصار دل آزار خستـه ام
بیزارم از خمـوشی تقـویـم روی میـز
وز دنگ دنگ ساعـت دیـوار خستـه ام
از او که گفت یار تـو هستـم ولی نبـود
از خود که بی شکیبم و بی یار خستـه ام
تنهـا و دل گرفتــه و بیـزار و بـی امیــد
از حال من مپرس که بسیـار خسته ام
محمدعلی بهمنی
![]() [ دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥۱ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
کاش بـودی تـا دلـم تنهــا نبـود تـا اسیــر غصــه فــردا نبــود کاش بــودی تا بـرای قلـب مـن زنــدگی این گونه بی معنا نبـود کاش بـودی تا لبـان سـرد مــن قصـه گـوی غصـه غـم هـا نبـود کاش بـودی تا نگـاه خستــه ام بی خبـر از مــوج و از دریـا نبـود کاش بـودی تـا زمستـان دلــم این چنین پرسوز و پرسرما نبود کاش بـودی تـا فقـط باور کنی بعد تــو ایــن زنــدگی زیبـا نبـود
[ پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۳ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
فکـر می کردم به پایان می رسـد غـم های مـن می رسد پایان شب تار و بــد اقبالیهای مـن فکـر می کردم کـه با صبـر و امیـد و انتظـار می شود دنیـا بکامــم بـه شـود ایــن روزگـار با وجود اینکه دنیا را گرفته زشتی و ظلـم و گنـاه دوسـت دارم خوب باشم پاک و خالی از ریا فکر میکردم که گـر نیکی کنـم یاری نمایـد کردگار دسـت مـن گیــرد به وقــت جـزر و مــد روزگــار فکر میکردم که روزی روزگارم بهتر و بهتر شود درد بی درمان مـن از لطف حـق درمان شود فکـر میکـردم کـه بعـد از عسر یسـری مـی رسـد " ان بعـد العسر یسـرا " بخت خنـدان می رسد می رسد روزی نو و احسن شود احوال مـن شادمانی های بعـد از غـم به مـن هـم می رسد شـادی و غــم فقـر و دولـت دسـت اوسـت لاجرم هر آنچه باشد سهم مـن گویم نکـوسـت !! فقر و غم از بهر ما و عیش و شادی از برای اغنیا تــو خـدای عالمــی یا نــه الـــه الاغـنیـــاء !؟ گفت خواجه ای دل غمدیده حالت به شـود کلبــه احزانـت ای دل عاقبـت بستـان شـود لیک حافظ دورگردون حال دوران دائما یکسر شده غم نصیب ما گردیده و هر روز هم بدتر شده ما ز یاران چشـم یاری داشتیـم باطل شده چون خلاف آن چه می پنداشتیم ثابـت شده
[ چهارشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥٤ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
کنـارم هستـی و امـا دلــم تنــگ میشـه هــر لحظـه خودت می دونی عادت نیست فقـط دوسـت داشتن محضه کنـارم هستــی و بــازم بهــونــه هـامــو مـی گیــرم میگـم وای چقـدر سـرده میـام دستـاتــو می گیــرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهـایـی می میرم از اینجــا تا دم در هــم بـری دلشـوره مـی گیــرم فقط تـو فکـر ایـن عشقـم تـو فکـر بـودن با هــم محالـه پیـش مــن باشی بـرم سرگــرم کاری شم میـدونــم کـه یـه وقتـایـی دلـت میگیــره از کـارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تـو هــم مثـل منـی انگـار از ایــن دلتنگیـا داری تو هم از بس منو میخوای یه جـورایی خودآزاری یــه جـورایـــی خــود آزاری
کنـارم هستـی و انگـار همیــن نـزدیکیـاست دریــا مگـه مـوهاتـو وا کردی که مـوجش اومـده اینجا قشنگــه ردپـای عشــق بـیـا بـی چتــر زیـر بــرف اگه حال منو داری میفهمی یعنی چتی این حرف میــدونــم کـه یـه وقتـایـی دلـت میگیـره از کـارم روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم تـو هــم مثـل منـی انگـار از ایـن دلتنگیــا داری تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خـودآزاری یــه جـورایـــی خــود آزاری
[ سهشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤۳ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بیــا ای مــرگ جانـم بر لب آمــد بیــا ای مــرگ امیــدم ســر آمـــد بیــا ای مــرگ ای فــرجـام کـارم بده مـژده به مـن غــم ها سـر آمـد بیــا کـه زنــدگی بـس مشکل آمــد به کامـم تلـخ و صبــر من سر آمد بیا بنگر که غــم از حــد فـزونـه فلــک بـا مـــا ببیــن نامهــربــونــه بیــا دیگــر ز دنیـــا سیــر گشتـم جـوانــم لیــک از غــم پیــر گشتـم دلــم از رنـج و غــم دائــم گـرفتـه امـیــدم را فلــک از مــن گـرفتــه بیــا دیگــر خلاصــم کـن خــدا را مرنجان بیـش از ایـن طفل دلـم را چـه زنـدانی شــده ایـن زنــدگانـی نـدیـدم بهــره ای مــن از جــوانی نمــی ارزد بـــه دنیـــا زنـدگـانـی به غــم طی کردن این دنیـای فانی نباشد حاصل عمـرم چـو جـز درد بیـا ای مـرگ جانـم بـر لــب آمــد
[ دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٧ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
هیـچ کـس هنگـام تنهـایــی مــرا یــاری نکـرد کوهـی از غــم داشتـم امــا کسـی کاری نکـرد گـریـه کردم شـب و روز آه ! امـا هیــچ کــس این حوالی از این غـریب خستـه دلداری نکرد مـرده بـودم مـن بـه کنـج خـانــه غــم ها ولــی هیـچ چشمی در عزایم تـر نشد ٬ زاری نکرد آخریـن بـرگ وجودم چون درختـی در خـزان داشـت می افتـاد و کـس همـراهیـم آری نکـرد کرده ام غمـخواری غـم پـروران را مـن ولـی هیـچ کـس هنگـام تنهایـی مـرا یـاری نکرد ... [ یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٦ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
هـــوای خانـه چـه دلگیــر مـیشــود گاهــی از ایــن زمانــه دلــم سیــر میشـود گاهـی عـقـــاب تیـــز پـــر دشــت هــــای استـغـنـــا اسیـــر پنجـــهی تقــدیـــر مــیشــود گـاهــی صــدای زمــــزمــــهی عــــاشقـــانـــه آزادی فغــان و نالـــه ی شبگیـــر مـیشــود گاهی نـگــــاهِ مــردم بیـگـــانـــه در دل غـــربــت به چَشمِ خستـه ی مـن تیـر میشـود گاهـی مبر ز مــوی سپیــدم گمان به عمــر دراز جــوان ز حادثــه ای پیـــر مـیشـود گاهـی بگـو اگــر چه به جایــی نمیرسـد فــریــاد کــلام حــق دمِ شمشیـــر مـیشــود گـاهــی بـگیـــر دســت مــــرا آشـنــــای درد بـگیـــر مگو چنیـن و چنان ، دیـر می شـود گاهـی به سوی خویش مرا میکشد چه خون و چه خاک محبّـت اسـت کــه زنجیـر مـیشــود گاهــی
[ دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱۳ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
![]() مـرا مـی بینــی و هـــر دم زیــادت مـی کنـی دردم
تــو را مـیبینــم و میلــم زیـادت مـیشــود هــر دم
به سـامـانــم نمـیپـرسـی نمـیدانــم چـه سـر داری بـه درمــانـــم نمـیکوشـی نمـیدانـــی مگـــر دردم نه راه است این که بگذاری مرا برخاک وبگریـزی گــذاری آر و بـازم پــرس تـا خـاک رهــت گــردم نـدارم دستـت از دامـن بجـز در خـاک و آن دم هـم کـه بـر خـاکـم روان گـردی بـه گــرد دامنـت گـردم فـرو رفـت از غـم عشقـت دمـم دم می دهـی تا کـی دمــار از مــن بــرآوردی نمــی گــویــی بــرآوردم شبـی دل را بـه تـاریکـی ز زلفـت بـاز مـی جستــم رخت مـیدیــدم و جـامـی هـلالـی بـاز میخــوردم کشیــدم در بـرت نــاگـاه و شــد در تاب گیســویــت نهــادم بـر لبـت لــب را و جــان و دل فـــدا کــردم تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان مـیده چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم ![]() [ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٤ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتـن
هـمـه سالــه از پـی حـج سفــر حجـاز کـردن
زمدینــه تا بـه کعبــه سـر و پـا بـرهنــه رفتـن
دو لـب از بـرای لبیکــ بـه گفتــه بـاز کـردن
شب جمعـه هـا نخفتـن ، به خــدای راز گفتـن
ز وجــود بـی نیــازش طلـب نیـــاز کــردن
به مساجـد و معابـد همه اعتکاف کردن
ز ملاهـی و مناهی همـه احتـراز کردن
به حضور قلـب ذکـر خفی و جلی گرفتن
طلــب گشــایـش کار ز کارسـاز کــردن
پی طاعـت الهــی به زمین جبیـن نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقـت به خلـوص راه رفتـن
ز مبـادی حقیقـت گـذر از مجـاز کـردن
به خدا قسم که هـرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سـرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"![]() [ پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٦ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
درد عشقی کشیده ام که مپـرس زهـر هجری چشیدهام که مپــرس گشتــه ام در جهــان و آخــر کـار دلبـــری بــر گـزیــده ام کـه مپــرس آن چنــان در هــــوای خـــاک درش مـی رود آب دیـــده ام کــه مپــرس من بـه گوش خـود از دهانش دوش سخنـانــی شنیــده ام کـه مپــرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لــب لعلـی گـزیــده ام کــه مپــرس بـی تـــو در کلبــه گدایــی خـویــش رنــج هایـی کشیــده ام کـه مپــرس همچـو حافــظ غریــب در ره عشــق بـه مقـامـی رسیــده ام کـه مپــرس
[ شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۱ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
زنــدگـانیــم و زمیـن زنــدان ماست رانــدگــانیـــم از بهـشــت جــاودان گنــدم آدم چــه بـا مــا کــرده اسـت جسم قبـر و جامـه قبـر و خانه قبـر جمــع آب و آتشیــم و خـاک و بـاد نور را ما نـی ، کـه انـدر لانـه هـا احتیــاج ایـن کـاسـه ی دریــوزگـی آبـروی ما به صـد در ریختـه است جز به اشک توبـه نتـوان پاک کرد میـزبـان را نیـز بـا خــود مـی بـرد خضـر راه خویشتـن باش ای فقیــر
[ چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٤٢ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
وقتایی هست که آدم ، خیلی دلش میگیره از دست ایـن زمونه ، خیلی دلش میگیره وقتی میبینی دنیا ، پـر شـده از دو رنگـی ظلم و فساد و گناه ، اسمش شـده زرنگـی خیلـی دلــم میگیره ، خیلـی دلــم میگیره وقتی که غــم زیـاده ، اما نباشه چـاره میسوزی و میسازی ، این رسـم روزگاره وقتـی کـه تنهــا میشم ، اسیـر غـمها میشم از این همـه بی کسی ، غربت و دلواپسی خیلــی دلــم میگیره ، خیلــی دلــم میگیره آدم میخـواد بمیـره ، وقتــی دلــش میگیره حس میکنه که دنیا ، زندون و اون اسیـره وقتایی هست که آدم ، خیلی دلـش میگیره از دست ایـن زمونه ، خیلی دلـش میگیره
[ شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٢٠ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بی دل و خستـه در ایـن شهرم و دلداری نیست غم دل با که توان گفت که غمـخواری نیست شب به بالین من خسته به غیـر از غـم دوست ز آشنـایـان کهــن یــار و پــرستــاری نیســت یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل بـه کلافــی بفــروشیــم و خـریــداری نیســت فکر بهبـود خود ای دل بکـن از جای دگـر کـانـدر ایـن شهــر طبیـب دل بیمـاری نیسـت
[ دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۸ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
رنج ما را که توان برد به یک گوشه چشم شـرط انصـاف نبـاشــد کـه مـــداوا نکنــی دیـده مـا چـو به امیـد تــو دریـاسـت چـرا؟ بـه تفـرج گــذری بــر لــب دریــا نکنــی؟
[ یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠۳ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
هــای هــای ، هــای هــای ، دل تنــگ مــن هــای هــای ، هــای هــای ، دل تنــگ مــن پیش دوست ، پیش دوست ، شـده ننـگ مــن ره کجاست جانم، ره کجاست، پای لنگ مـن ره کجاسـت ، ره کجاسـت ، پـای لنـگ مــن ..... هــای هــای ، هــای هــای ، دل تنــگ مــن پیش دوست ، پیش دوست ، شـده ننـگ مــن ره کجاست جانم، ره کجاست، پای لنگ مـن ره کجاسـت ، ره کجاسـت ...
[ شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۱ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
هر چه می خواهی بکن با این دل دیوانه ام
[ شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱٩ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
دیـده از دیـدار خـوبـان بـرگـرفـتـن مشکلسـت هـر که ما را ایـن نصیحت میکند بیحاصلست یار زیبا گر هـزارت وحشت از وی در دلست بامــدادان روی او دیــدن صبـاح مقبلسـت آن کـه در چـاه زنخـدانش دل بیچـارگان چون ملک محبوس در زندان چاه بابلست پیش از این من دعـوی پرهیزگاری کردمی باز میگویم که هـر دعـوی که کردم باطلست زهـر نزدیک خردمندان اگـر چـه قاتلسـت چون ز دست دوست میگیری شفای عاجلسـت من قدم بیرون نمییارم نهاد از کوی دوسـت دوستان معـذور داریـدم کـه پایـم در گلسـت باش تا دیـوانــه گـوینـدم همـه فــرزانـگان ترک جان نتوان گرفتن تا تو گویی عاقلست آن که میگوید نظر در صورت خوبان خطاست او همین صورت همی بیند ز معنی غافلست ساربان آهستـه ران کآرام جان در محملست چارپایان بار بـر پشتند و مـا را بـر دلست گر به صد منزل فراق افتد میان ما و دوست همچنانـش در میـان جـان شیریـن منـزلسـت سعـدی آسانست با هر کس گرفتن دوستــی لیک چون پیوند شد خو باز کردن مشکلست
[ سهشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٥ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
لحظه هـا پر شده از دوست داشتن تـو واسه مـن قشنگه عشـق و خواستن تـو می شه با تو هـم نفس ستاره باشم با تـو هـمـسفر تا مـرز قصـه ها شم بی تو این گلایه ها چه بی شماره شب و روز برای مـن فرقی نداره زندگی رو با تو عشق تو میخوام تو نباشی بی تو من همیشه تنهام تمام قصــه هــامــو از تـــو دارم بهتریـن خاطره هامــو از تـو دارم تـوی این شبـای خالــی از ستاره آخـریــن ترانـه هــامـو از تــو دارم سایـه شو رو سـر ایـن همیشـه عاشـق بـی تــو خالیـه تمــام ایــن دقایــق مـن به جز خاطره هام چیزی ندارم بی تــو هـر لحظه همیشه بی قـرارم بی تو این گلایه ها چه بی شماره شب و روز برای مـن فرقی نداره زندگی رو با تو عشق تو میخوام تو نباشی بی تـو من همیشه تنهام تمام قصــه هــامــو از تـــو دارم بهتریـن خاطره هـامــو از تــو دارم تـوی این شبـای خالــی از ستاره آخـریــن ترانـه هــامـو از تـو دارم
[ دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٠ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
تأثیر چشم های تـو بیش از حد است ٬ نیست؟ آنقدرها زیاده روی هــم ٬ بد است ٬ نیست؟ با پلک هـای زلـزلـه خیــزَت قبــول کــن از بین رفتن ِ همه صد در صد است ٬ نیست؟ هر کس که کوله بار ِ دل اش غیر ِ یاد ِ توست در امتحان ِ خانه به دوشی رد است ٬ نیست؟ هـر کـس به چشـم های تــو ایمـان نیاورد آری ! به احتمال ِ قوی مرتد است ٬ نیست؟ زیبـا شدن که حاصل ِ بهبود ِ نسـل هـاست در خانواده ی تـو جد اندر جد است ٬ نیست؟ من با تو زوج می شوم و فرد می شوم یک جمع ِ دوستانه خودش مفرد است٬ نیست؟ ـ سید مهدی موسوی ـ
[ سهشنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۳۳ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بـده دستاتـو بـه مــن تا باورم شـه پیشمی می دونم خوب می دونی، تو تار و پود و ریشمی تـو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن تــو خیــالمــم نبــود دوبــاره عـاشقـــی کنـــم ممنونـــم اجازه دادی با تـــو زنــدگـی کنــم نمی دونم چی بگـم که باورت شه جـونمـی تـوی این کابـوس درد ، رویـای مهـربونمـی می دونـی با تــو ، پـرم از شعــر و ستاره می دونـی بی تــو ، لحظــه حرمتــی نــداره مــی دونــی در تــــو ، ایــن خـــــدا بـــوده کـــه تــونـستـــه گـــل عـشقــــو بکـــاره وقتی حتی پیشمی ، دلم برات تنگ می شه باز عشق تـو ، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز به جون خودت که بی تـو از نفس هم سیر می شم نمی دونم چی می شه بدجوری گوشه گیر می شم ممنونـم کـه بچــه بازی هامـو طاقـت می کنی هـر چقدر بد می شم اما تو نجابت می کنی هـر کجای دنیـا بـاشـم بـا منـی و در منـی نگـران حال و روزم بیشتر از خـود منـی می دونـی با تــو ، پـرم از شعــر و ستاره می دونـی بی تــو ، لحظــه حرمتــی نــداره مــی دونــی در تــــو ، ایــن خـــــدا بـــوده کـــه تــونـستـــه گـــل عـشقــــو بکـــاره
[ دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠٢ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
دنیا به کام ماست اگر که یار هـم باشیم هر لحظه به یاد هم و مددکار هم باشیم در سختـی و غـم و در وقـت عیش و طـرب در هر زمان مـن و تـو در کنار هـم باشیم آری درست گفته اند که زنـدگـی زیباسـت لیکن اگر من و تـو یار و غمخوار هــم باشیـم خـوش لحظـــه ایسـت وقــت وصــال یـــار آندم که ما مشتاق و خواهان هم باشیم گرم است بازار بی وفایی و بی مهری و جفا باشد ز لطف حق تا ابد دوستدار هـم باشیم حالا که عمر می گذرد چون سحاب تنـد یا رب کمک کـن کـه مـا رستگار باشیم دلها گرفته می شود ز محنت و جور روزگار اما به کام ماست اگر یــار هــم باشیـم
[ چهارشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢۱ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بیا که تا نفسـی هست ، یار هـم باشیـم به غنچـه های محبـت ، بهـار هـم باشیـم بیا به سـاز وفــا بانـگ عشــق ، سـر بدهیـم به نام مهـر و صفـا سـازگار هـم باشیـم به شادمانی هـم ، بانـگ شـوق بـرداریـم چو لالـه ، لحظـه غـم ، داغـدار هـم باشیم به یک قــرار نمـانـد جهان ، فـریـب مخـور بدین قرار ، بیا !! بیا !! بی قـرار هم باشیم چـرا بـه جــور بکـوشیـم و دل بیازاریـم که وقت دیدن هــم ، شرمسار هـم باشیـم سمند عمـر، شتابنده است و فرصت ، تنـگ بیا که تا نفسی هست ، یار هـم باشیـم مهدی سهیلی
[ شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤٤ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
کم کم کم کم عاشقم شو ، اما محکـم عاشقـم شـو کم کم بیا نزدیکتـرم ، می خوام باشی دور و بـرم کـم کـم آروم یواش یواش ، یواش یواش بیـا با مـن باش نترس این عشــق می مونـه ، خــدا با ماسـت دیوونـه نترس این عشـق پا برچاست ، نترس عشقم خـدا با ماست نتـرس ایـن راه همـواره ، هـوامـون رو یکــی داره به قلبت راه نده ترس و ، عزیزم همه چی خوبه یکی حامـی این عشقــه ، مــن اینـو تازه فهمیـدم نگه می داره اون ما رو ، من این قول و بهت می دم نترس این عشــق می مونـه ، خــدا با ماسـت دیوونـه نترس این عشـق پا برچاست ، نترس عشقم خــدا با ماست نتـرس ایـن راه همـواره ، هـوامـون رو یکــی داره ....
[ دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٦:٥٧ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بعد از این خوب و بـدش باشد پای خودمان انتخابـی اسـت که کــردیــم بـرای خودمـان این وآن هیچ مهم نیست که چه فکری بکنند غــم نداریـم بـزرگ است خــدای خودمــان بی خیال همــه با فلسفه اشان خـوش باشنـد خودمـان آیینــه هستیـم بـرای خودمـان ما دو رودیم که حالا سره دریا داریم دو مسافـر همـه در آب و هــوای خودمان احتیاجـی بـه در و دشـت نـداریـم اگـر رو به هـم باز شـود پنجـره هـای خـودمـان درد اگـر هسـت بـرای دل هــم میگـوییـم در وجـود خودمـان هست دوای خودمان دوست داریم که نفهمند ... بیـا بعـد از ایـن خودمان شعـر بخـوانیـم بـرای خودمـان [ جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٥٦ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
از مــن بگریزید که مــی خـورده ام امشـب
[ سهشنبه ٤ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٢ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
[ یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٢٩ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
روزی که مـرا بر گل رویت نظــر افتاد احساس نمودم کـه دلــم در خطـر افتاد تا چشـم مـن افتاد به گلبرگ جمالـت زیبـایی گلـهای بهــار از نــــظر افـــــتاد می خواستم از چشـم تــو محفوظ بمانـم کز برق نگاه تـو به جانــــم شــــرر افتاد گفتم نشـــــود راز دلـــــم فـاش ولیکن دل خون شد و از پرده چشمم بدر افتاد هرکس که شراب از خم چشمان تـو نوشید مخمـور نگــاه تـــو شــد و بـی خــبر افتـاد گـــنجینـه اســـرار ازل بــود دل مـــن امروز اگر پیش تو بی سیم و زر افتاد خسرو به هـوای لب شیرین تو برخاست برخاست ولی مثل مگس در شـکر افتاد
[ سهشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٠ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
ســردی نگاتـو بشکـن ، . فاصلـه سزای ما نیسـت . با تـــو بــودن آرزومـــه
این جدائی حـق مـا نیست ...
[ دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۱ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
دلی دیرم چو مرغ پا شکسته . چو کشتی بر لب دریا نشسته . همه گویند طاهـر تار بنواز . صدا چون میدهد تار شکسته
به کشت خاطرم جز غم نروید . به باغم جز گل ماتم نروید . به صحرای دل بیحاصل ما . گیاه نا امیـــدی هــم نروید
خـداونـدا به فـریــاد دلـم رس . کس بیکس تویی، ما مانده بیکس . همــه گویند طاهـر کـس نداره . خـدا یار موئه چـه حاجت کس .
[ شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٠ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
دلم میخواد دست تـو رو بگیـرم دلم میخواد تـوی چشات بمیــرم دلم میخواد عمرمـو با تـو باشـم نگو یـه روز بایـد ازت جـدا شـم دلــم میخـواد کنــار تــو بشینـــم شـادی رو تـو چشمای تـو ببینــم دلم میخواد عـزیـز مـن تـو باشی همـدم و یــار و مونسـم تــو باشی دلــم میخـواد کنــار مــن بمـونــی اینــو میتــونـی از چشـام بخــونـی دلـم میخـواد عـاشـق تـــو بمـونــم گـر چـه همــه بهــم بگــن دیوونـم دلـم میخواد تا جون دارم بخونـم بگم دوستـت دااارم عـزیـز جــونــم دلـــم میـخـواد تمـــوم زنـدگیـمـــو بـه پـای عشـق پـاک تـو بریـزم دلـم میخواد باشـی تــو در کنـارم تمــوم بشــه غصــه و انتظــارم
با من بمان که حضورت تبلور رویاست و اندیشهات ارمغان روزهای خوش آینده است ...
[ دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٥٢ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام . زیـر آورِ مصیبت یا کـه بارون با توام . دل به دریـا زدم و کاری به دنیـا ندارم . تو سکوت سنگی دنیا ، غـزل خون با توام
هرچی تنهاتر بشی دنیا تـو رو کمتر می خواد . خودت اون وقت می بینی چقدر فراوون با توام . سخت گرفته همه دنیا که تو رو رهــا کنم . تو هجوم سختی ها ببین چه آسـون با توام
تـو زمستون سیاه و سینـه سـوزِ روزگار . سختِ باور، مثل جنگل تو بهارون با توام . غرق موج عشقتم هر جا بری باهات میام . تو سکوت برکه و خروش کارون با توام
هرچی تنهاتر بشی دنیا تـو رو کمتر می خواد . خودت اون وقت می بینی چقدر فراوون با توام . سخت گرفته همه دنیا که تو رو رهــا کنم . تو هجوم سختی ها ببین چه آسـون با توام
[ پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳۱ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
خدا ما رو برای هـم نمی خواست . . . . تمــوم لحظــه های این تـب تلــخ . . . . چه سخته مال هـم باشیم و بی هـم . . . . نمی گـم دلخــور از تقـدیـرم امــا . . . . تمـوم لحظــه های ایـن تــب تلـخ . . . . خدا ما رو برای هـم نمی خواست . . . .
[ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٩:۳۱ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بیادت هستـم و امـا تـو از مـن غافلـی یارا دمادم یاد تـو هستـم تـو هــم گه یاد کـن ما را فغان از دوری و هجران امان از درد مهجوری گرفتارم به عشـق تـو مرنجان این دل مـا را دلم جز مهر تو ای دوست نمی خواهد نمی جوید چه کم گردد که گهگاهی شوی مرهـم دل ما را دلم می سوزد از هجرت نمی دانم تـو میدانی؟ امان از دست سوز دل که آخـر میکشد ما را دلم میل تو دارد میکند از دوریت فریاد همواره بیا جانا که دلداری و صاحب خانـه ای ما را شدم دیوانـه و دل شـد اسیــر روی فـرزانـه بیــا یـــارا مــداوا کــن دل شیـدا و دیـوانــه نمـی دانــم چسان آرام بـاشــم در فـــراق تــو تو بلوا کرده ای دل را مداوا کن دل ما را نمی دانم که وصـل تو مهیا می شـود یا نــه بسـوزانـد غـــم روز جــدائـی گـه دل مـا را تو رو می خواهمت جانا بسان جان تـو شیرینی ندیدم دلبـری چون تـو بدست آرد دل ما را تمنا می کنـم هــر دم وصـال تـو ز درگاهش امیدم هسـت اینکـه حق نسـوزانـد دل مـا را
[ جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤٤ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
خستـه شــدم خستـه هــر چـی درده آی رو دوش من درد هزار تا مرده جنگ با ایـن همــه غــم و غـریبی یکـی بگــه رســـم کـدوم نبـرده بهـار و پاییــز و زمستـون چیـه بـرگ درخـت مــن همیشـه زرده وقتـی زمـونه رو گرفتــه از مــن دلـــم دیگــه دنبــال چــی بگــرده هی دلخور از گریه مرد پر از گریه بغض ترک خورده دریاچه مـرده با گریه جاری شو بازم بهاری شـو با درد خلوت کن از غـم شکایت کـن هزار تا خورشید واسه ما کمـه دنیـا بـدون عشــق خیلـی ســرده بایـد بسازه و بسـوزه با غــــم دلــی کــه بازیچـــه داغ و درده حتی به خوابم روز خوش ندیـدم بپرس از این چشا که خواب گـرده منتظـــر کـــدوم خـوشــی بمـــونم دنیا مگه چی داشتـه رو نکـرده هی دلخور از گریه مرد پر از گریه بغض ترک خورده دریاچه مـرده با گریه جاری شو بازم بهاری شـو با درد خلوت کن از غـم شکایت کـن [ پنجشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۱ ب.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست . آه بی تاب شدن عادت کـم حوصله هاسـت . مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب . در دلم هستی وبین من و تـو فاصله هاست . آسمان با قفـس تنگ چه فـرقی دارد . بال وقتی قفـس پـر زدن چلچلـه هاست . بی تو هـر لحظه مرا بیم فرو ریختن است . مثل شهری که بـه روی گسل زلزله هاست . باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق . و سکوت تو جواب همـه مسئله هاست .
[ چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤٥ ق.ظ ] [ ♫ Iraj Mirza ♫ ]
|
||
| [ طراحی : تمزها ] [ Weblog Themes By : Themzha] | ||