وقتی تو می آیی ...

وقتی تــو می آیــی

مانند یک سلام ...

مانند یک بــهار .... 

مانند یک عـبور ....

از راه  می رسی و مـرا تازه می کنی

با یک سبـد لبخنــد

با دستانی پرسخاوت

و چشمانی مشتاق ....

همراه تـو هزار عـشـق از راه می رسـد

همـراه  تـو بهـــار ...

بر دشت خشک سینـه مـن سبــز می شود .

وقتـی تـــو می ‌آیــی

پشـت  نگــاه  تــو 

یک آسمان ستاره پر نور می شود .

وقتی تـو می آیــی

در کوچه های خلوت و تاریک قلـب مـن

مهتــاب  می دمــد.

وقتـی تـو می آیــی

ای آرزوی گم شده قلــب کوچکم ...

مـن نیز با تـو به عشـق می رسم ...

/ 0 نظر / 4 بازدید