عاقبت خاک گل کوزه گران خواهی شد ...

هـر که  آمـد  گل ز باغ  زنـدگانـی  چیـد و رفت

عاقبـت  بـر سستی اهـل  جهـان  خندیـد  و رفت

کس در این  ویرانه  جز یک دانه حاصل برنچید

هـر که  آمــد  دانـه  بذر و هـوس پاشیـد و رفت

سـر چـرا عاقــل  فـرود  آرد  به  تـاج  سلطنـت

باید آخـر پای  خـود را  در کفــن  پیچیـد و رفت

گر تـو هم  از رفتن  راه  عــدم  ترسی  متـرس

بس که آسان است این ره می توان خوابید ورفـت

بس که  در گل  گلعذاران  خفته  در پهلوی  من

همچو شبنم می توان در روی  گل غلتید  و رفت

هنـدو از کـوکب  تمنا  جـز دم  و دانـش  نداشت

هیـچ  انـدر سـر هــوای زیـب  و آلایـش  نداشت

غیـر عقبـا  در زمانـه هیـچ گه  خواهـش  نداشت

حاجـب  انــدر دار دنیـا  میـل  آسایــش  نداشـت

چند روزی آمــد  و  یاران خـود را  دیـد و رفت 

"حاجب شیرازی"

 

/ 11 نظر / 419 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رهاراد

مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی پرکن قدح که بی می مجلس ندارد آبی

سارا

سلامممممممممممم دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو درجست کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد

ا.قدردان

شعرت زیبا بود ولی قدیمی که البته با اسمت هم خونی داره ولی طرفداراش کمن

مهرنوش

سلام... بخاطر حضور دوبارتون خوشحالم و تبریک میگم و بخاطر حسن سلیقتون بخاطر این شعر زیبا سپاسگزارم[گل]

ammeh

[دست][گل][قلب][لبخند][گل]

دل.آرام

هـر که آمــد دانـه بذر و هـوس پاشیـد و رفت

سعید

ممنون عالی بود[نیشخند]

بهزاد اسفندیاری

حاجب مرودشتی بود نه شیرازی

مهدی

آی خدا

امید

دوست عزیز شعر قشنگی رو نوشتی اما خیلی اشتباه داره مثلا چند بیت اولش اینه : هرکه آمد در جهان گل ز باغ زندگانی چید و رفت عاقبت بر سستی اهل جهان خندید و رفت کس در این ویرانه دِیر یک دانه حاصل بر نچید هر که آمد دانه تخم هوس پاشید و رفت